اميد
هرزه ترين زن شهر فكر من است
كه عشوه گران
مردان پوچي ام را
به آغوش مي كشد
به قيمت
غرورشان
اگر تصویری ایده آل از دنیا و زندگی در ذهن خود ساخته اید که با واقعیت ان
در تضاد است و به سبب آن واقعیت زندگی برایتان آزار دهنده است ،
دنيا تقصير كار نيست و اين شماييد كه مقصريد .چرا كه اگر كسي شما را
به درستي نشناسد و تصوري ايده آل ، آن طور كه خودش مي خواهد از
شما در ذهنش بسازد ، و مدام به شما گير بدهد كه چرا آن طور نيستيد ،
شما به او مي گوييد كه شما را خوب نشناخته و اصلا آن طور كه او برداشت
كرده است نيستيد و اين مشكل خود اوست و نه مشكل شما .
بین
خود واقعی من
و
خود واقعی تو
فاصله ی زیادی است
به اندازه
غرور من
و
غرور تو .
مردی رهگذر
موسیقی که مورد علاقه ی تو بود را
زمزمه می کند
می رود
و دنیا
به همین سادگی
و ظریفی
آدم را
می رنجاند .
هر کس سهم تنهایی خودش را برداشت
و رفت
و من و تنهایی ام
چشم در چشم یکدیگر
بازی کردیم
که هر کدام زودتر بخندیم
بازنده باشیم
و هر دو
بردیم .
دو قورباغه ي كاغدي درست مي كنيم
و با قورباغه هايمان
تا آخر دنيا
مسابقه مي دهيم
تا ان جا كه
همه ي رنگ ها
آبيست .
ققنوس پير نا اميدي مرا
با گرماي نگاهت
بسوزان
تنهایی تو را دید
و مثل کودکی که هم بازی اش را می بیند
دست مرا رها کرد
و به سمت تو
دوید .
از اینکه
به کسی بگویی
که می ترسی !
توان کشیدن بار سنگین هستی مرا نیست
مرا رها کن
و نفسی تازه !
من بازیگر خوبی نبودم
و برای همیشه
به پشت صحنه
تبعید شدم .
سياست داشتن در روابط يك جور خيانت به خود است چرا آدم خودش را تحريف مي كند و سياست نداشتن در روابط نيز يك جور خيانت به خود است چرا كه آدم خودش را تخريب مي كند .
کدام برای شاعر بزرگ تر است ؟ تنهایی اش ؟ یا جنبه اش ؟
زمین گرد بود
و ما هر جای آن که می نشستیم
سر می خوردیم
و پرت می شدیم
طنابی از کلمه درست کردیم و به خودمان بستیم
و آویزان از زمین با طناب کلمه
تیک تاک تیک تاک
تاب خوردیم
و شعر هایی را که حفظ بودیم
زمزمه کردیم .
گوشی ات را هر کجای اتاق که بگذاری
آنتنش را را هم که با زور فول کنی
خاموش و روشن هم که کنی
اس ام اسی که او نفرستاده باشد
به تو نمی رسد
و این از قانون اول نیوتن
بدیهی تر است
و از قانون اول نیوتن
بدیهی تر نیست .
واقعي هم آدم ها با يكديگر حرف مي زنند ولي هر كس حرف خودش را
مي زند و كسي به حرف كسي گوش نمي دهد .
كلا گوش دادن به حرف كسي به منظور گوش دادن به حرف او يك هنر است
و جايش واقعا در فرهنگ ما خالي است .
من در میان خط کشی های قرمز حیاط زندگی ام ،شاعرانه، کودکانه
لی لی کرده ام و حال که پایم روی خط رفته و سوخته ام، تو ایستاده ای
و می گویی برای راه رفتن در حیات زندگی ،قدم اول اینست که ببینی از زندگی
چه می خواهی .
یادم نمی آید قدم اول كجا بود ؟ براي من كه تمام حیاط زندگی ام را،
شاعرانه، کودکانه، لی لی کرده ام.
قطار
مرا
در آغوشش تكان مي دهد
و زير لب ناله مي كند
مانند مادري
كه خياباني را مي رود
تا كودك در آغوشش را
سر راه بگذارد
و خودش برگردد
قطار مرا مدام
در آغوشش تكان مي دهد
و باد
زوزه مي كشد .
هر چيزي ممكن مي شود
مثل اينكه " زنبورهاي عسل ديابت گرفته اند "
و خانم همسفر در قطار ديابت نداشته باشد
از خوراكي هاي من بتواند بخورد .
شعر فضاي سورئال است
مثل اينكه تو الان بيايي
و ناگهان مرا در آغوش بگيري
ان قدر محكم
كه نوك مدادم روي اين كاغذ بشكند
شعر فضايي سورئال است
مثل اينكه دست تو دستان مرا نوازش كنند
و دستان خجالتي من
عملاي كلماط را
فراموش كنند .
يك كوله پشتي بزرگ و پر
كه كمي از يك بسته ي نوار بهداشتي
از ان بيرون زده
يعني
دختري
مي رود
سفر
به تنهايي .
و با شيشه هاي دودي عينكم
چشمانم را از آفتاب مخفي مي كنم
و در سياهي اين شهر
قدم مي زنم
در حالي در
درونم
خلاء اي
آفتاب را مي خواند
با زمزمه هاي
عاشقانه .
زندگي جوان بود و قوي و پر نشاط
من جوان شده ام
و زندگي پير و بي بخار
من پير خواهم شد
و چه بر سر زندگي خواهد آمد ؟؟
كه ميانه اي با مرگ ندارد !
و در مقابل آن تعريف ميشود !
آبستن محبت توام
و در ويار عشق
قرص هاي ضد افسردگي ام را
عق مي زنم .